اگر شنونده ی برنامه های گلها بوده اید، حتما بارها و بارها نام عماد خراسانی را شنیده اید.عماد و غزل های شیرین و دلنشینش را بسیار دوست می دارم. غزل زیر جزء اشعار معروف اوست، که در برنامه ی گلها با آواز شجریان در بیات ترک اجرا شده:
دوستت دارم و دانم که تويي دشمن جانم
از چه با دشمن جانم شده ام دوست ندانم
غمم اين است که چون ماه نو انگشت نمايي
ورنه غم نيست که در عشق تو رسواي جهانم
دمبدم حلقه اين دام شود تنگتر و من
دست و پايي نزنم خود ز کمندت نرهانم
سر پرشور مرا نه شبي اي دوست بدامان
تا شوي فتنه ساز دلم و سوز نهانم
ساز بشکسته ام و طائر پربسته نگارا
عجبي نيست که اينگونه غم افزاست فغانم
نکته عشق ز من پرس به يک بوسه که داني
پير اين دير جهان مست کنم گر چه جوانم
سرو بودم سر زلف تو بپيچيد سرم را
ياد باد آنهمه آزادگي و تاب و توانم
آن لئيم است که چيزي دهد و باز ستاند
جان اگر نيز ستاني ز تو من دل نستانم
گر ببيني تو هم آن چهره به روزم بنشيني
نيمشب مست چو بر تخت خيالت بنشانم
که تو را ديد که در حسرت ديدار دگر نيست
آري آنجا که عيان است چه حاجت به بيانم
بار ده بار دگر اي شه خوبان که مبادا
تا قيامت به غم و حسرت ديدار بمانم
مرغکان چمني راست بهاريّ و خزاني
منکه در دام اسيرم چه بهارم چه خزانم
گريه از مردم هشيار خلايق نپسندند
شده ام مست که تا قطره اشکي بفشانم
ترسم اندر بر اغيار برم نام عزيزت
چه کنم بي تو چه سازم شده اي ورد زبانم
آيد آنروز عمادا که ببينم که تو گوئي
شادمان از دل و دلدارم و راضي ز جهانم
دلم یه سفر بکر می خواد؛کجا را پیشنهاد می کنید؟
----
در ره او چو قلم گر به سرم باید رفت
با دل زخم کش و دیده ی گریان بروم (حافظ چه تشبیه زیبا و چه دقت نظری داشته )
خرم آن روز کز این منزل ویـران بروم راحت جان طلـــبـم وز پی جـــانان بروم
چون صبا با تن بیمار و دل بی طاقــت به هـــواداری آن سرو خرامـــان بروم
گرچه دانم که به جایی نبرد راه غریب من به بوی سر آن زلف پریشان بروم
به هـواداري او ذره صفت رقص كنان تا لب چشمه خورشيد درخشان بروم
در ره او چو قلم گر به سرم بايد رفت با دل زخمكش و ديده ی گريان بروم
نذر كردم گر ازيـن غم بدر آيم روزي تا در ميـكده شادان و غزلخوان بروم
دلم از وحشت زندان سكندر بـگرفت رخت بربندم و تا ملك سليـمان بروم
تازيان را غم احــوال گرانباران نيست پـارسـايـان مددي تا خوش و آسان بروم
ور چو حافظ نبرم ره ز بيابان بيرون
همره كوكبه ی آصف دوران بروم
توی هفته ای که گذشت مشغول خواندن دیوان صفی علی شاه بودم.اگه فرصت شد بخش هایی از اشعارش که جالب بود را اینجا می گذارم.
دیگه اینکه:
چهار مضراب مخالف سه گاه با نام "دل شکن" از ساخته های بانو فرانک
را از اینجا دانلود کنید
--دانلود نکنی باختی
--
تو این مدت وبلاگ برام جایی برای حرف زدن و شنیدن حرف های دیگران بوده.دیگرانی که خیلی خوب می نویسند و همواره منو همراهی کردن.این همراهی ها خیلی به من کمک کرد تا بتونم خودم را محک بزنم و از راهنمایی های دوستای گلی مثه شما بهره ببرم.
دوستای خوبی که همگی واقعا تو این مدت آموزگار من بودین و امیدوارم سالیان سال بتونم از نوشته های خوبتون بهره ببرم...
ارغوان اشترانی دوست خوب همه فن حریفم ، که هم شاعره هم داستان نویس و هم منتقد و ...البته کم به من سر می زنه اما من دوستش دارم.
سالی مهربون و دوست داشتنی که نوشته هاش همیشه از اعماق قلب پاک و صمیمی اش حکایت می کنه.دوست خوبی که خوندن تک بیت ها و جملات زیبای انتخابی اش تا ساعتها منو سرمست می کنه.
فرزند همین آب و خاک که اگه دست به قلم بشه و بنویسه هم طنزپرداز متبحری است و هم شاعری توانا
بهزاد عزیز که در زمره نویسندگان و تحلیلگران درجه یک به حساب میاد.نوشته هاش آمیزه ای از عشق به سرزمین مادری اش و مسائل روز و گاه اشعار عاشقانه ی خودش است.
سجاد ، که از مهر ۸۶ تقریبا همه ی پست هاشو خوندم. با تمام نوشته ها و دغدغه هایش برای صلح و جهانی بهتر...یادمه اون اوایل از اینکه من علاقمند به شعر بودم تعجب کرده بود؛ حالا می بینم که ماشالله دور و برش را دوستداران شعر و شاعران جوان خیلی خیلی تواناتر از من گرفته اند.
استاد عبادی که هنرمندی است به تمام معنا، هم شاعر ، هم نوازنده ، هم سازنده ی ساز و هم نقاش.
دن کیشوت ، مرد سیاست و اشعار بی پروای عاشقانه!
سهراب ، کاش بیشتر می نوشت .هرگاه عاشقانه هایش را با زبانی ساده شرح می دهد(که کم پیش میاد) میشه واقعا گرمای عشق را توی تک تک کلماتش حس کرد.سهراب را مرد ثانیه های اول هم میشه لقب داد!
مهدی ، با اکسیر عشقش بیش از پیش به مفهوم عشق پی می برم.
خواب کوتاه که بی گمان یکی از بهترین وبلاگ هایی است که دیده ام و یه وبلاگ به معنای واقعی کلمه است.واقعا دست مهندس درد نکنه !
کویر، مرد سیاست که نمی دونم این روزها کجاست و کجا می نویسه ، هرکجاهست خدایا به سلامت دارش...
آوای مهاجر که همیشه خواننده ی وبلاگش بودم و هستم ؛ حتی اگه فرصت نش کامنت بگذارم.
معلم و نفیسه و هشیوار و جوجه به همراه خیلی های دیگه که کمتر می نویسن و من بازهم هروقت نوشتند از نوشته هاشون استفاده کردم.
این پست من بیشتر قدردانی بود از شما دوستای خوب ، که بودنتون غنیمته ...از صمیم قلب دوستون دارم.
این بخش نمره نداره اما برای تمامی دانش آموزان اجباری است.این "اگر"ها ، گرچه اکنون دیگر فایده ای ندارند اما می توانند راهگشای مردم و سیاستمدارانی شوند که در این سرزمین حکومت می کنند.
جالب اینکه استقبال بچه ها فوق العاده عالی است و جملات آنها هم بسیار هوشمندانه تر از سنشان است و این هوش و ذکاوت مرا به آینده ی این سرزمین خوشبین می کنه.
تعدادی از این اگرها را عینا نقل می کنم:
-اگر داریوش سوم باگوآس را به قتل نرسانده بود!
- اگر جنگ های بی نتیجه ی خسروپرویز صورت نمی گرفت و خسرو زیاده خواه و مغرور نبود.
- اگر سلطان محمد تحت نفوذ مادر قرار نمی گرفت
-اگر ابراهیم خان کلانتر به لطفعلی خان زند خیانت نمی کرد
-اگر شاهان قاجار از نسل آغامحمدخان بودند!
مانند سال ماضیه تحریم می شویم
با یک ندا و توصیه تحریم می شویم
این روزها که تخت کیانی به باد رفت
زاعراب اهل بادیه تحریم می شویم
امروز غرب و سال دگر هم بعید نیست
لابد ز هند و سوریه تحریم می شویم
بنگر که با تمامی خوش خدمتی کنون
با رای چین و روسیه تحریم می شویم!